

من از سخن پوچ می ترسم و از آن پرهیز دارم.
اما ترس از سخن پوچ نیز لاف پیمایی است.
بدین سان٬
زندگی ِ پیچیده ما میان این دو واژه٬
میان سخن پوچ و لاف پیمایی می گردد
و از این سو به آن سو در نوسان است.
ژوئن ۱۸۸۱
پ.ن : شعرهای منثور از ایوان تورگنیف با ترجمه محمود حدادی
براستی مرگ٬
پایان زندگی نیست!
پایان زندگی٬
آن سوی باورهایِ به یقین ننشسته٬
در امتدادِ سکوتِ معنی دار رنج و درد٬
افقی به رنگ ملتهبِ رگ هایِ پاره پاره٬
و ترس تکرار زندگی است.
آنجا که٬
مردی٬
همه چیزِ ٬ همه چیزِ٬ همه چیز داشت!
آنجا که٬
ثانیه ها٬
تنها حکایت تلخ تجربه اند٬
آنجا که٬
حقیقت٬
تسلیم زندگی است.
¤
آری٬
براستی مرگ٬
انتهای پوچی نیست.
¤
برای خودم
برای روزهایِ حزن انگیز:
پایان زندگی٬
واژه های تکراری است!
پ.ن : سرنوشت محتوم!
در حالیکه از قمارخانه بیرون می آمدم، حس کردم که یک فلورین در جیب
کوچکم تکام می خورد، به خود گفتم : «خوب، با آن می توانم شام بخورم»
ولی پس از اینکه صد قدم رفتم تغییر رای دادم و راهم را بر گرداندم و همان
فلورین را روی « مانک » گذاشتم. راستی وقتی انسان تنها و دور از دوستان
خود و بی اینکه بداند از کجا برای زندگی همان روز خود پولی بدست آورد،
آخرین، درست آخرین فلورین خود را به مخاطره می اندازد و به قمار
می گذارد، راستی احساس عجیبی سراپایش را فرا می گیرد! من بردم.
و وقتی بیست دقیقه بعد قمارخانه را ترک کردم، صد و هفتاد فلورین داشتم.
گاهی، آخرین فلورین آدم، می تواند این معنی را بدهد.
اما٬ اگر همان وقت جرات خود را از دست داده بودم؟
اگر نتوانسته بودم تصمیم بگیرم!
فردا، فردا همه اینها پایان خواهد یافت!
پ.ن : قمارباز٬ اثر داستایوفسکی با ترجمه آل احمد
آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاهِ پرنده یی،
هیچ کجا دیواری فروریخته بر جای نمی ماند.
سالیان ِ بسیار نمی بایست
دریافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیاب ِ انسانی ست
که حضور ِ انسان
آبادانی است.
¤
همچون زخمی
همه عمر
خونابه چکنده
همچون زخمی
همه عمر
به دردی خشک تپنده،
به نعره یی
چشم بر جهان گشوده
به نفرتی
از خود شونده،
غیاب ِ بزرگ چنین بود
سرگذشت ِ ویرانه چنین بود.
¤
آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
کوچک تر حتا
از گلوگاه ِ یکی پرنده!
پ.ن : .....
بر می گردم ...
پ.ن : همه موارد ذیل، دلیل غیبت طولانی مدت بنده می باشد. با عرض پوزش.
۱. فوت عزیز
۲. جابجایی منزل ( که باعث عدم دسترسی به اینترنت ADSL شده تا زمان یافتن سرویس دهنده جدید)
۲. ماموریت های کاری
۳. کسالت پیش آمده
پدر بزرگ مرد .
۲۳ فروردین ۱۳۸۸
پ.ن ۱ : خوشحالم که قبل از مرگش یکبار دیگر او را دیدم و بوسیدمش.
پ.ن ۲ : روحش شاد.
شاهکاری از Kim Ki-duk کارگردان کره ای.

حکایت جوانی است که در خواب رویا می بیند و این رویا توسط دختری که در خواب راه می رود تحقق می یابد.
سر رشته اتصال رویا و واقعیت٬ شکست در رابطه احساسی عمیقی است که در گذشته این دو جوان با زن و مردی تجربه کرده اند که اینک با هم رفیقند!
رویا های شبانه پسر٬ دختر را شباهنگام در خواب روانه می کند!!
پایان راه٬ همان است که قابل تحسین است.
پ.ن ۱: بازی بی نظیر Lee Na-yeong در نقش ران و Joe Odagiri (بازیگر ژاپنی) در نقش جین تحسین برانگیز است.
پ.ن 2: شخصیت پردازی، پرهیز از حرکت بیجای دوربین و موسیقی متن حیرت انگیز بر زیباییهای فیلم افزوده است.
پ.ن 3: ای کاش این فیلم را زودتر دیده بودم به جای فیلم معمولی دیوید فینچر (خاطرات بنجامین باتن).