تبليغاتX
اینک میان دو هیچ
چهارشنبه سی ام مرداد 1387
 

داستان نویس  و فیلم ساز برجسته

 ایرانی متولد ۲۲ مهر ماه ۱۳۰۱

در شهر شیراز.

نویسنده ای چیره دست که توانایی

شگرفی در مستند سازی را از خود

بروز داد و به واقع می توان گلستان

 را اولین مستند ساز ایرانی نام برد

که آثار ماندگاری چون آتش و خشت

و آیینه را خلق کرد.

اگر بخواهیم گلستان و حضور او  در

عرصه ادبیات و سینمای ایران را تنها

با یک کلمه بیان کنیم٬ می توانیم از

واژه مظلوم استفاده کنیم.

واژه ای که با شخصیت سرشار از

غرور او کاملا در تضاد است.

قشر جوان و فرهیخته امروز٬ کمتر

 از گلستان خوانده یا شنیده است.شاید دوری ۳۳ ساله او از وطن مهم ترین عامل

 این غفلت باشد. شاید او هم باید بمیرد تا بیشتر شناخته شود!

 

ابراهیم گلستان بعد از سالها با انتشار کتاب نوشتن با دوربین در تابستان ۸۴، نامش دوباره بر سر زبانها افتاد. کتابی که به کوشش پرویز جاهد٬ حاصل ساعتها گفتگوی صریح و بی پرده با گلستانِ نشسته در غربت بود.

انتقادات شفاف و بعضا عجیب گلستان در این مصاحبه از شاملو٬ آل احمد٬ تقوایی٬ احسان طبری و... جنجال زیادی برپا کرد.

 آنچنان که بهمن فرمان آرا (فیلم ساز) یک بوس کوچولو را جلوی دوربین برد.

هر بیننده ای که گلستان را بشناسد و حکایت زندگیش را بداند با تماشای این فیلم به آسانی پی می برد که محمدرضا سعدی ( با بازی زیبای رضا کیانیان ) همان ابراهیم گلستان است که به زعم کارگردان سالهاست در فرنگ نشسته و هر کس که دست به هر کاری می زند را محکوم می کند و یا سالهاست که دیگر کسی او را نمی شناسد.

فرمان آرا سرانجام لب به سخن گشود :

« آقای گلستان را در عمرم پنج شش بار بیش تر ندیده‌ام و به خانواده ایشان هم احترام زیادی دارم. من فکر می‌کنم دلیل این همه حرف و حدیث درباره این قضیه به این موضوع برمی گردد که نمایش فیلم من با انتشار کتاب نوشتن با دوربین هم‌زمان شد. آقای گلستان در آن مصاحبه درباره خیلیها حرف زده بودند و یکی از دیالوگهای فیلم من هم این بود که همسر سعدی می‌گوید تو سالها نشستی در فرنگ و هر کس هر کار کرد آن را کوبیدی. این تقارن کتاب و فیلم باعث این تشابه‌ها شده‌است. اصلاً قصد ندارم بگویم این نشانه‌ها در فیلم من تصادفی و اتفاقی است، اما قرار هم نبوده که درباره ابراهیم گلستان فیلم بسازم »

 

آثار ابراهیم گلستان :

اسرار گنج دره جنی  -  شکار سایه  -  جوی و دیوار و تشنه  -  مد و مه  -  آذر٬ ماه آخر پاییز 

از روزگار رفته حکایت  -  خروس  -  خشت و آیینه  -  مختار در روزگار  -  نوشتن با دوربین (مصاحبه)

 

فیلم ها :

آتش  -  موج و مرجان و خارا  -  اسرار گنج دره جنی  -  خشت و آیینه

 

پ.ن 1: دیر با گلستان آشنا شدم و از این بابت روزهاست که خود را سرزنش می کنم.

پ.ن 2: خواندن داستانهای گلستان را به تمامی دوستان توصیه می کنم٬ مخصوصاخروس.

پ.ن 3: از میان فیلم هایش، آتش شاهکار اوست.

پ.ن 4: بهمن فرمان آرا و نقد ابراهیم گلستان!!!!!

پ.ن ۵: فیلم خانه سیاه است از فروغ فرخزاد به تهیه کنندگی و راهنمایی های گلستان ساخته شد.

           البته در ابتدا قرار بود گلستان٬ شخصا این فیلم را بسازد.

پ.ن ۶: در رشد اندیشه های فروغ فرخزاد بیشترین سهم را متعلق به گلستان می دانند، فروغ تا پایان

           عمر شدیدا تحت تاثیر گلستان بود. 

 

 

+ نوشته شده در 19:59 توسط آرش.
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
 

ساخته دیگری از جوزپه تورناتوره٬ کارگردان

شهیرایتالیایی که به نظر نگارنده به همراه

فدریکو فلینی و برناردو برتولوچی٬ سه

کارگردان برتر سینمای ایتالیا می باشند.

هرچند که مخالفان سینمای تورناتوره

بسیارند. به یاد بیاورید سکانس پایانی

فیلم مالنا(۲۰۰۰) را که بیانگر این حکایت

است که اینک و در جهان متمدن امروزی

تنها پناه و راه رستگاری یک زن ٬ حضور یک مرد در زندگی و حمایت اوست. که موجی

از انتقاد را برای کارگردان به همراه داشت.

 

ویژگی آشکار سینمای تورناتوره تمرکز بر سوژه های عاطفی عمیق می باشد. فیلم غریبه آخرین ساخته او٬ روایت رمزآلود زندگی زنی است که در نگاه بیننده تا حد یک قدیسه مظلوم بالا می رود ٬ حال آنکه فاحشه ای است از اوکراین. این مجادله تا انتهای فیلم در ذهن تماشاچی باقی است و این بیننده است که گویی در انتهای فیلم باید تسلیم تصویر قدیسه شود.

 

آغاز تکان دهنده فیلم در مکانی خصوصی رخ می دهد که گروههای سه نفره زنان نقاب دار که تنها زیر پوش به تن دارند و کفش پاشنه بلند٬ توسط مردی که نمی بینیم مورد ارزیابی قرار می گیرند (شبیه انتخاب بازیگر برای یک فیلم) اندکی بعد آشکار می شود این تمرین گمراه کننده که در یک فضای سورئال فیلمبرداری شده مربوط به انتخاب یک زن بدنام برای هدفی ویژه است.

 

زنی که برگزیده می شود ایرنا نام دارد که در فلاش بک های پر تعداد فیلم در می یابیم که او مورد تجاوز و استثمار مردی قرار گرفته که حتی معشوق او را هم کشته است.

 

ایرنا را می بینیم که برای نیل به هدفی خاص عازم ایتالیا می شود. تمام کوشش تورناتوره در پرداخت قصه٬ مبهم نگه داشتن راز این سفر است. اما زمان زیادی لازم نیست تا بیننده گره از این راز بگشاید.

 

در زمان کنونی داستان، ایرنا زنی است 32 ساله سبزه رو و با موی سیاه که یک کار کم درآمد برای شستن پله های یک آپارتمان قدیمی پیدا می کند که ساکنان آن جواهر ساز هستند. با وجود ظاهر محقرش او جیبش پر از پول است و می تواند آپارتمان گرانی را درست روبروی منزل خانواده آداچر و دختر کوچکشان تئا اجاره کند. ایرنا موذیانه به خانه آنها راه پیدا می کند و همدلی دختر کوچک را بر می انگیزد.

 

فیلم سرشار از صحنه های خشونت

علیه زنان و کودکان است.حتی زمانی

 که ایرنا می کوشد مقاومت در برابر

تجاوز را به کودک خردسال بیاموزد٬

این شیوه آموزش کاملا بیمار گونه جلوه

می دهد.

در فیلم های تورناتوره همواره موسیقی

متن فیلم جایگاه ویژه ای داشته است.

این فیلم هم از این قاعده مستثنی نیست.

 

در نقد این فیلم دیدم که این فیلم را همردیف فیلم هایی که زجرها و ستم های زنی تنها را به نمایش می کشند به حساب آورده اند. (نمونه بارز آن فیلم تس از رومان پولانسکی). فیلم هایی که پی در پی باید منتظر بروز فجایع بی شماری برای زن تنهای قصه باشیم.

 

به شخصه با این دیدگاه مخالفم. در سکانسهای بسیاری شاهد خوش اقبالی ایرنا در فیلم می باشیم.

 

هر چند که ممکن است این خوش شانسیها کم ارزش به نظر آیند اما نمود بارز و مشخص و تکرار پی در پی آنها نشان از دیدگاه مشخص کارگردان دارد.

 

پ.ن ۱: دیدن فیلم های تورناتوره را به همگی دوستان پیشنهاد می کنم.

پ.ن ۲: سینما پارادیزو (۱۹۸۹) ٬ تشریفات ساده (۱۹۹۴) ٬ ستاره ساز (۱۹۹۵) ٬ 

           افسانه ۱۹۰۰ (۱۹۹۸) ٬ مالنا (۲۰۰۰) ٬ غریبه (۲۰۰۶) از فیلم های برتر

           جوزپه تورناتوره می باشند.

پ.ن ۳: بهترین سایت اطلاعات فیلم و سینما

 

 

+ نوشته شده در 22:42 توسط آرش.
چهارشنبه نهم مرداد 1387
هنوز هم پس از سالها مانند فردای روز مرگش٬ جای او در خیابانهای مسکو٬ که جای پرسه زدن او بود٬ خالی است. در انجمن ها به ویژه انجمن جوانان٬ دیگر صدای رعد آسایش طنین انداز نیست.

                                                               

 

 

 

 

 

صفحات اول مجله ها٬ شعر از شاعری کم می آورند که شعرش طنین احساسش بود و درد مردمش.

هر جا ٬ در هر مکان و هر زمانی که مردمانی مهر می ورزند٬ در خشم می شوند٬ به دفاع بر می خیزند و یا حمله می کنند٬ جای او خالی است.

۱۹ ژوئیه ۱۸۹۳ فرصت زیستن یافت. تنها ۱۵ ساله بود که طعم زندان را چشید.

شیفته شعر بود و با ندایی بلند شعر می خواند.

اغلب افسرده٬ فرو در خود و کم حرف بود.

در شب هنگام چهاردهم آوریل ۱۹۳۰ با رولور٬ گلوله ای به قلب خود فرستاد تا صدایش همیشه خاموش شود. تنها نامه ای کنارش یافتند :

 

 برای همه :  من اکنون می میرم و هیچ کس را متهم نمی کنم. سر پرگویی ندارم.

              مادرم٬ خواهرم٬ رفقایم٬ مرا ببخشید٬ این راه گریز نیست.

                       اما برای من راهی دیگر نبود.

                                                       لیلی٬ دوستم داشته باش.

               رفیق دولت٬ خانواده من لیلی بریک است و مادرم٬ خواهرانم و ورونیکا .

                          اگر بتوانی زندگیشان را کمی بهتر کنی٬ ممنون.

               شعرهای آغاز شده را به خانواده بریک بدهید. آنها در این شعرها خودشان را خواهند یافت.

                      آنها می گویند: دفتر حادثه بسته شد.

                        قایق عشق

                           بر روی زندگی همه روزه درهم شکسته است.

                                        حساب من با زندگی تصفیه شد.

                                             بیهوده است یادآوری کنم

                                                غم ها را

                                                  ناکامی ها را

                                                       و خطاهای متقابل را٬

                                                                              شادکام باشید.

 

 

 

 

 

 

پ.ن : ابر شلوار پوش اثر جاویدان ولادیمیر مایاکوفسکی.

+ نوشته شده در 11:23 توسط آرش.